(انوری)
- عجز و ناتوانی از یافتن چاره، بیچارگی
آنها برای درماندگی و پیری خود میگریستند (اسلامی ندوشن 124)
دوست آن دانم که گیرد دست دوست/ در پریشان حالی و درماندگی. (سعدی 71)
(دهخدا)
- بی چارگی (آنندراج )
- لاعلاجی، واماندگی، اضطرار، اعیاء، الجاء
تا چه خواهی خریدن ای مغرور/ روز درماندگی به سیم دغل (سعدی)
روز درماندگی و معزولی/ درد دل پیش دوستان آرند (سعدی)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است